ارتحال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- کوچ کردن.<BR>۲- رحلت کردن، مردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- کوچ کردن. ۲- رحلت کردن، مردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارتحال . [ اِ ت ِ ] (ع مص )از مکانی بمکان دیگر شدن . کوچ کردن . (زمخشری ). انتقال . از جائی بجائی شدن . کوچیدن . احتمال . کوچ . بجائی رفتن . رحلت . برفتن . از منزلی برداشتن . (تاج المصادر بیهقی ). رخت از منزلی برداشتن . سفر کردن : ما نمی بینیم باشد این خیال چه خیالست این که هست این ارتحال . مولوی . ◄ سیر کردن و رفتن شتر. (منتهی الارب ). ◄ بر پشت راحله نشستن . بر پشت کسی نشستن و هو فی الحدیث . (تاج المصادربیهقی ). ◄ مردن . موت . فوت . درگذشتن . ◄ شتر را پالان کردن . (زوزنی ). پالان برنهادن بر شتر. ◄ بار نهادن . بار بنهادن . ◄ چیزی را از جای برداشتن . (غیاث ).