ارتجاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) بازگشتن.<BR>۲- (اِمص.) بازگشت.<BR>۳- (مص م.) باز - گردانیدن.<BR>۴- (ص.) نیروهای کهنه گرا و مخالف پیشرفت و تمدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) بازگشتن. ۲- (اِمص.) بازگشت. ۳- (مص م.) باز - گردانیدن. ۴- (ص.) نیروهای کهنه گرا و مخالف پیشرفت و تمدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارتجاع . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) اشتربفروختن و به بهای آن دیگری خریدن سود را. فروختن ناقه و ببهای آن دیگری خریدن . (منتهی الارب ). ◄ عطا که داده باشی بازستدن . (زوزنی ). بخشیده را بازگرفتن . ◄ بازگردانیدن . (زوزنی ) (غیاث ). واگردانیدن . ◄ بازگشتن . بازگشت . ◄ (اِ) عکس العمل . ♦ قابل ارتجاع ؛ لمس . خم پذیر. ♦ قابلیت ارتجاع ؛ خم پذیری .
مترادف و متضاد واژهدان
تحجر، کهنهگرایی، محافظهکاری، نوستیزی، واپسگرایی (متضاد: تجدد، نوگرایی)
واژگان فارسی سره واژهدان
واپسگرایی، واپس گرا، کهنه پرستی