ارتباک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارتباک . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) شوریده و درهم شدن کار بر کسی . شوریدگی . ◄ درآمیخته شدن . (منتهی الارب ). آمیخته شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ درآویختن بچیزی . (منتهی الارب ). ◄ ارتباک مرد در کاری ؛ نشب در آن که خلاص از آن پیدا نباشد. گرفتار شدن در کاری دشوار که خلاص از آن سخت باشد. در کار سخت افتادن . در کاری صعب گرفتار آمدن . (تاج المصادر بیهقی ). در کاری سخت گرفتار آمدن . (زوزنی ). ◄ در گل تُنک درآمدن و درافتادن در آن . ◄ ارتباک در کلام ؛ درماندن در سخن . ◄ ارتباک صید در حباله ؛ تپان و مضطرب شدن شکاری در دام . ◄ بهم نشستن . (بحر الجواهر).