ارتاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اُ) [ تر. ] (اِ.) = اورتاق. اورتاغ. ارتق. ارتاغ:<BR>۱- تاجر، بازرگان.<BR>۲- [ مغ. ] شریک، انباز، مصاحب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اُ) [ تر. ] (اِ.) = اورتاق. اورتاغ. ارتق. ارتاغ: ۱- تاجر، بازرگان. ۲- [ مغ. ] شریک، انباز، مصاحب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارتاق . [ اُ] (مغولی، ص، اِ) در لهجه ٔ محاوره ٔ مردم خوارزم بمعنی تاجر است . (آنندراج ). اورتاق : از جماعتی که میگویند ما ارتاق میشویم و بالش میگیریم تا سوددهیم . (جهانگشای جوینی ). و آنچ بتازگی ارتاق میشوندو در عهد گذشته پیش از جلوس مبارک که ارتاقان معتبررا یرلیغ و پایزه بودی . (جهانگشای جوینی ). و چون ارتاقان پیوسته بکسب خود مشغولند هر کس در موضعی که درشماره ٔ آن آمده باشد... (جهانگشای جوینی ). فرمان داد که شریف و وضیع از ارتاقان و اصحاب عمل و شغل با زیردستان پای بیرون فرونکنند. (جهانگشای جوینی ). ارتاقی بحضرت او آمد و پانصد بالش سرمایه گرفت . (جهانگشای جوینی ). ◄ پیله ور. ◄ شریک . انباز. مصاحب . و ظاهراً ارتاق کسی است که سرمایه از شاهی یا بزرگی می گرفته است و در سود او را شریک می کرده است با شرط بقاء سرمایه . و رجوع به ارتاقی شود.
ارتاق . [ ] (اِخ ) کوهی به قراقروم مغولستان . (حبط ج ٢ ص ٢).