اربه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اربه . [ اَ رِب ْ ب َ ] (ع اِ) ج ِ رِبّة، بمعنی جماعت کثیر و گیاهیست . ◄ اهل عهد و پیمان . اهل میثاق .
اربه . [ اَ ب َ / ب ِ ] (اِ) این کلمه درلاهیجان نام دیوس پیرس لوتوس است و در کوه درفک همین نام دارد و در نور آنرا کهلو گویند. و در شهرستان گرگان بنام اندی خرما مشهوراست . و خرما هندو و خرما هندی و بتصحیف خرمندی نیز خوانده میشود. میوه ٔ آن با آنکه گس است برای شیرینی که دارد مردم جنگلی و نیز شهری خورند و نیز شیره ای از آن پزند و آنچه که در شهرها اهلی شده است همین أربه ٔ جنگلی است که با دیوس پیرس کاکی ژاپنی پیوند شده است . رجوع به کلهو شود.
اربه . [ اُ ب َ ] (ع اِ) حاجت . نیاز. ◄ گره یا گرهی که تا نگشایند گشاده نشود. (منتهی الارب ). عقده یعنی گره . (مؤید الفضلاء). ◄ قلاده . ◄ حلقه ٔ اَخیه که در زمین محکم کنند و اسب بدان بندند. ج، اُرب . (مهذب الاسماء).