اربل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اربل . [ اَ ب َ ] (ع ص ) رَبل اربل ؛ مبالغه است و رَبل اقسامی است از درخت که در آخر تابستان بسردی شب بی باران برگ و بار بیرون آرد.
اربل . [ اَ ب ِ ] (اِخ ) اربیل . شهری بزرگ در آشور که شکست دارا (داریوش سوم ) از اسکندر بدین شهر بوده است . و رجوع به اربیل شود.
اربل . [ اِ ب ِ ] (اِخ ) شهری است نزدیک موصل . (منتهی الارب ). قلعه ٔ حصین و شهریست بزرگ در فضائی وسیع و دارای خندقی عمیق است و سوری دارد وآن بر تلّی بلند از خاک واقع است و در آن بازارها ومنازل رعایا و مسجد جامع است و شبیه بقلعه ٔ حلب است و بین زابین واقع و از اعمال موصل محسوب میشود و بین آندو مسافت دو روز راه است و یاقوت گوید در ربض این قلعه در عصر ما شهر بزرگ و عریض و طویلی است که امیرمظفرالدین کوکبری بن زین الدین کوچک علی بعمارت آن وبناء سور و ساختن بازارها و قیساریه ها اقدام کرده است و او بدانجا مقیم شد و با ملوک مقاومت ورزید و شأنی حاصل کرد و غرباء نزد او شدند و بسیاری بدانجا مقیم شدند و بدین وجه شهر بزرگ گردید و گروهی از اهل علم و حدیث بدان منسوبند از جمله ابواحمد القاسم بن المظفر الشهرزوری الشیبانی الاربلی . (معجم البلدان ). دمشقی گوید: اربل، حصنی است عظیم و پیشتر از بلاد سواد محسوب میشد و سپس بموصل ضمیمه شد و آنگاه مستقل و ملکی قائم بخود گردید و آنرا حصون منیعه است . و اکراد در آن سکونت دارند و بین زابین واقع شده است . (نخبةالدهر ص ٩٦ و ١٩٠ و ٢٥٥). و رجوع به ذیل جامعالتواریخ حافظ ابرو ص ١٠٣ و عیون الانباء ج ٢ ص ١٧ و ١٨٢ و روضات الجنات ص ٣٩٦ و تاریخ مغول ص ١١٥، ١٣٠، ١٤٢، ١٤٣، ١٤٤، ١٤٥، ١٨٢، ٢٢١، ٢٦٠، ٢٧١، ٣٤٢، ٤٨٠ و قاموس الاعلام ترکی شود.