اربعین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ بَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- چهل، چهلم.<BR>۲- چله، چهل روزی که صوفیان در گوشهای نشسته به ریاضت و عبادت پردازند.<BR>۳- چهلمین روز درگذشت شخص.<BR>۴- چهل روز بعد از روز عاشورا، بیستم ماه صفر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ بَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- چهل، چهلم. ۲- چله، چهل روزی که صوفیان در گوشهای نشسته به ریاضت و عبادت پردازند. ۳- چهلمین روز درگذشت شخص. ۴- چهل روز بعد از روز عاشورا، بیستم ماه صفر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اربعین . [ اَ ب َ] (ع عدد، ص، اِ) (در حالت نصبی و جرّی ) چهل . اربعون . ◄ چلّه . چله، مدت چهل روز که صوفیان بگوشه نشسته ریاضت و عبادت کنند. (غیاث ) : که ای صوفی شراب آنگه شود صاف که در شیشه بماند اربعینی . حافظ. ◄ چهل روز از عاشورا رفته . بیستم صفر. ◄ ذواربعة و اربعین ؛ اسقولوفندر . هزارپا.
اربعین . [ اَ ب َ ] (اِخ ) کوهی است در جنوب ادلب از اعمال حلب، دارای هوای نیک و آبهای عذب و متنزهات خرم وچهل دیر در آنست و موقع آن در وادی اللجاة است و وجه تسمیه ٔ آن به اربعین از این جهت است که چهل راهب راکه آنجا بودند بکشتند و گویند بمناسبت آنکه چهل ناسک را در ناحیه ٔ جبل سیناء در اواخر قرن چهارم میلادی بکشتند، آنجا را اربعین خواندند. (ضمیمه ٔ معجم البلدان ). کوهی است در جنوب قصبه ٔ اریحا از اعمال حلب و بعضی قبور قدیمه در آنجاست و در جزیرةالعرب پاره ای مواضع نیز بهمین اسم معروف است . (قاموس الاعلام ترکی ).
واژگان فارسی سره واژهدان
چهلم، چله
چله