فرهنگ لغت

اربساس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اربساس . [ اِ ب ِ ] (ع مص )خشم کردن با هم . (از منتهی الارب ). ارباس . (از اقرب الموارد). ◄ قدرت یافتن . (از منتهی الارب ). ◄ سپس ماندن . درنگ کردن . (از منتهی الارب ). استئخار. (از اقرب الموارد). ◄ سست شدن کار تا آنجا که پراکنده شوند. ◄ رفتن در زمین . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ تصرف کردن در کار خویش . (از اقرب الموارد).

معنی اربساس | فرهنگ لغت