ارباع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارباع . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ رَبع. رجوع به رَبع شود. ◄ ج ِ رُبع. رجوع به رُبع شود. ◄ ج رُبَع. رجوع به رُبَع شود. ◄ ج ِ رَباعی . رجوع به رَباعی شود.
ارباع . [ اِ ] (ع مص ) به چهارسال درآمدن گوسپندو پنجم گاو و اسب و هفتم شتر. ◄ در علف بهاری درآمدن قوم . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ مقیم بودن به منزل بهاری . (از منتهی الارب ). ◄ در علف بهاری رها کردن ستور را. (از منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد). ◄ علف بهاری آوردن ابر. (از ذیل اقرب الموارد). ◄ خداوند شتران «ربع» شدن . (از منتهی الارب ). ◄ در پیری فرزند شدن کسی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ به بهار در نتاج آمدن شتر. (از منتهی الارب ). ◄ بند شدن زهدان ناقه و قبول نکردن آب نر را. (از منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد). ◄ بسیار شدن آب چاه . ◄ زود بازآمدن نوبت آب خوردن . (ازمنتهی الارب ). ◄ گذاشتن شتران را تا هرگاه خواهند آب خورند. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بسیار نکاح کردن . (از منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد). ◄ سؤال کردن سائل و رفتن و بازآمدن او. ◄ به آب و روستا درآمدن قوم . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ شتافتن شتران به آبشخور و به غیر وقت بر آن وارد شدن . (از ذیل اقرب الموارد). ◄ ترک دادن عیادت بیمار را دو روز و به روز سیوم برآمدن .(از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ تب چهارم آمدن . (المصادر زوزنی ). دچار تب «ربع» شدن وفعل آن مجهول بکار رود. (اقرب الموارد). ◄ دندان رباعیه ٔ ستور بیوفتیدن . (المصادر زوزنی ).