ارباض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارباض . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ رَبَض . رجوع به ربض شود. آبادیهای اطراف شهر: تدور بدمشق من جهاتهاماعدا الشرقیة أرباض فسیحةالساحات . (ابن بطوطه ).
ارباض . [ اِ ] (ع مص ) فروخوابانیدن ستور و اسب و سگ . درآوردن گوسفندان در آغل و خوابانیدن . (از منتهی الارب ). به مَربض درآوردن . (از اقرب الموارد). ◄ خبرگیری نمودن از نفقه ٔ عیال خود. (از منتهی الارب ). قیام به نفقه ٔ اهل خود. (از اقرب الموارد). ◄ سخت گرم شدن آفتاب . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ سنگین کردن . اثقال .(از اقرب الموارد): فدعا باناء یربض الرهط؛ پس ظرفی خواست که سیراب کند آن گروه را و گران سازد آنان راکه به خواب روند درازا بر زمین . (از منتهی الارب ).