اراحة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ حَ یا حِ) [ ع. اراحة ]<BR>۱- (مص ل.) آسودن، برآسودن.<BR>۲- (مص م.) راحت رسانیدن، آسایش دادن.<BR>۳- حق به حق دار دادن، رو کردن حق کسی را.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ حَ یا حِ) [ ع. اراحه ] ۱- (مص ل.) آسودن، برآسودن. ۲- (مص م.) راحت رسانیدن، آسایش دادن. ۳- حق به حق دار دادن، رو کردن حق کسی را.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اراحة. [ اِ ح َ ] (ع مص ) اِراحت . در باد درآمدن . ◄ رسیدن، چنانکه خیری از کسی بدیگری . ◄ رد کردن حق کسی را. حق بمستحق رسانیدن . حق کسی با وی دادن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ راحت رسانیدن . آسایش دادن . (غیاث اللغات ). برآسایانیدن . (زوزنی ) (تاج المصادر). ◄ آسودن . (غیاث اللغات ). برآسودن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بازگردانیدن شتران را به مُراح . شبانگاه آوردن ستور. چهارپای را شبانگاه به مأوی بردن . چهارپای با مأوی بردن شبانگاه . (تاج المصادر). ◄ شب چرانیدن ستور. بشب چرانیدن . (غیاث ). ◄ مردن . (منتهی الارب ). بمردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ دم سرد زدن . (منتهی الارب ). نفس کشیدن . ◄ شادمان و صاحب راحت شدن . (منتهی الارب ). ◄ دریافتن بوی . بوی چیزی شنیدن . ♦ اراحة صید ؛ یافتن صید بوی مردم را. ◄ اراحه ٔ ماء یا لحم ؛ بوی گرفتن . (منتهی الارب ). گندا شدن . (تاج المصادر بیهقی ). گنده شدن . (غیاث ). گندیده شدن . (آنندراج ). ◄ بازگشتن و بجای آمدن دل بعدماندگی .