اذلاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اذلاق . [ اِ ] (ع مص ) تیز کردن، چنانکه کارد را. ◄ بی آرام کردن کسی را. (منتهی الارب ). جنبانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ سست کردن، چنانکه روزه کسی را: اذلاق صوم . ◄ اذلاق طائر؛ فضله افکندن پرندگان . سرگین انداختن مرغ . (منتهی الارب ). ◄ اذلاق سراج ؛ روشن کردن چراغ را. ◄ اذلاق ضب ّ؛ آب ریختن در سوراخ سوسمار تا بیرون آید. (منتهی الارب ).