اذعان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) اقرار کردن، گردن نهادن.<BR>۲- (مص ل.) فروتنی کردن، فرمانبرداری.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) اقرار کردن، گردن نهادن. ۲- (مص ل.) فروتنی کردن، فرمانبرداری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اذعان . [ اِ ] (ع مص ) اقرار. اعتراف . اقرار کردن . (منتهی الارب ). خستو شدن . قبول کردن . شناختن . ◄ گردن نهادن . (تاج المصادر بیهقی ). گردن دادن . (منتهی الارب ). ذعن . رام شدن . (آنندراج ). فرمانبرداری و اطاعت . (غیاث اللغات ): انقیاد و اذعان بحدّی که امیر صدهزار [ را ] ... بمجرّد اینکه سهوی کند یک سواربفرستد تا... تأدیب او بکند. (جهانگشای جوینی ). ◄ فروتنی نمودن . (منتهی الارب ). خضوع . ◄ خوار گردیدن . (منتهی الارب ). ◄ بشتافتن در فرمانبرداری . (منتهی الارب ). شتافتن به اطاعت کسی . ◄ اذعان، عزم و اراده ٔ قلب است که عبارت از جزم اراده است پس از تردید و شک . (تعریفات جرجانی ). اعتقاد و عزم قلب و عزم جزم اراده باشد بعد از تردید و اذعان را مراتبی است و پست ترین مرتبه ٔ آن ظن و بالاترین مرتبه ٔ آن یقین باشد و بین ظن ّ و یقین تقلید و جهل مرکب است و تفصیل هر یک از این مراتب سه گانه در جای خود بیاید. (کشاف اصطلاحات الفنون ).