اذرع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اذرع . [ اِ رِ ] (اِخ ) قریه ایست بزرگ، مرکز ناحیه ٔ لجا واقع در حوران، از نواحی سوریه . در قدیم اذرع قصبه ای بزرگ بوده است و آثار عتیقه ٔ بسیاری در آنجا دیده میشود و اکنون آنرا مسجد جامعی و دو کلیسای قدیم است . (از قاموس الاعلام ترکی ).
اذرع . [ اَ رَ ] (ع ص ) مُقْرِف . آنکه پدرش بنده و مادرش آزاد بود یا آنکه پدرش عربی و مادرش داه آزاد یعنی مولاة باشد. ◄ مرد فصیح . ◄ اسپ بدنژاد. ◄ (ن تف ) نعت تفضیلی از ذرع : قتلوهم اذرع قتل ؛ ای اسرع و افحش . ◄ سبک تر. چالاک تر. چابک تر: خیرکن اذرعکن للمغزل ؛ ای اخفّکن یداً به . و یقال اقدرکن علیه . (حدیث ).
اذرع . [ اَ رُ ] (ع اِ) ج ِ ذِراع .