اذاخر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اذاخر. [ اَ خ ِ ] (ع اِ) ج ِ اِذخر. ◄ جمعالجمعگونه ای، یقال : ذُخْر و اَذْخُر واَذاخِر، نحو اَرْهُط و اَراهِط. (معجم البلدان ).
اذاخر. [ اَ خ ِ ] (اِخ ) موضعی است نزدیک مکه . (منتهی الارب ). ابن اسحاق گوید چون پیامبر (ص ) در عام الفتح بمکه رسید از اذاخر داخل شد و به اعلای مکه فرودآمد و آنجا قبه ٔ خویش بر پا کرد. (معجم البلدان ). و رجوع به أمتاع الاسماع مقریزی جزء اول ص ٣٧٧ و ٣٨٠ شود.