ادیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ادیان . [ اَدْ ] (ع اِ) ج ِ دین . (دهّار) (غیاث ). کیشها: الادیان ستة، واحدة للرحمن و خمسة للشیطان . صواب من آنست که بر مواظبت و ملازمت اعمال خیر که زبده ٔ همه ٔ ادیانست اقتصار نمایم . (کلیله و دمنه ). ♦ علم الأدیان ؛ دانش شناختن دینها : پیغمبر گفت علم علمان علم الأبدان علم الأدیان . نظامی .
ادیان . [ اَدْ ] (اِ) چاروای فربه دونده . (لغت نامه ٔ حافظ اوبهی ). چارپای دونده . (برهان قاطع). چارپای دونده را که فربه باشد گویند. ادیون . (جهانگیری ).
ادیان . [ اِدْ دیا ] (ع مص ) وام گرفتن . (منتهی الارب ). وام خواستن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ خریدن به وام . (منتهی الارب ). به وام خریدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ فروختن به وام . (از اضداد است ). (منتهی الارب ).