ادهان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ادهان . [ اِ ] (ع مص ) ظاهر کردن خلاف باطن . (منتهی الارب ). مداهنه . (زوزنی ). مداهنت کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ دروغ گفتن . ◄ نفاق کردن . ◄ پوشیدن . (آنندراج ). بپوشیدن . ◄ صنعت کردن در سخن و جز آن . ◄ خیانت کردن . ◄ صاف گردانیدن . (منتهی الارب ). ◄ غش کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ خوار داشتن . قال اﷲ تعالی : افبهذا الحدیث انتم مدهنون . (قرآن ٨١/٥٦). در یک نسخه ٔ خطی مهذب الاسماء برای کلمه معنی «دیو» و در نسخه ٔ دیگرمعنی «ونو» آمده است و شاید هر دو مصحف ریو باشد.
ادهان . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ دُهن و دُهنه . روغنها.
ادهان . [ اِدْ دِ ] (ع مص ) چرب شدن . ◄ طلا کردن روغن بر خود. (منتهی الارب ). روغن مالیدن . خویشتن را بروغن چرب کردن . (تاج المصادر بیهقی ).