ادلال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ادلال . [ اِ ] (ع مص ) ناز کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ♦ ادلال کردن ؛ ناز و کرشمه کردن . (مؤید الفضلاء). ◄ حمله بردن . حمله کردن . ◄ استوار شدن بکسی .(تاج المصادر بیهقی ). اعتماد کردن بر کسی . (منتهی الارب ). ◄ وسیله جستن . ◄ گستاخی و جرأت کردن بر... دلیری کردن بر... ◄ گرفتن قرن و حریف خود را از بالا. ◄ ادلال بازی ؛ گرفتن باز صید خود را از بالا. ◄ ادلال ذئب ؛ گرگین شدن گرگ و لاغر شدن او. ◄ ادلال بمحبت ؛ از حد گذشتن در دوستی .