ادفوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ادفوی . [ اُ ف ُ وی ی ] (ص نسبی ) منسوب به اُدفوه .
ادفوی . [ اُ ف ُ وی ی ] (اِخ ) ابوبکر محمدبن علی بن احمد الادفوی الشافعی المقری النحوی . او راست : تفسیر مسمی به استغناء فی علم القرآن . و اقناع فی احکام السماع .
ادفوی . [ اُ ف ُ وی ی ] (اِخ ) کمال الدین ابوالفضل جعفربن ثعلب بن علی الادفوی الشافعی . وی به اُدفو از اعمال قوص (مصر) بسال ٦٨٥ هَ . ق . متولد شد و از ابن دقیق و جز او علم فراگرفت و از جماعتی منجمله ابوحیان ادب بیاموخت و از سنه ٔ ٧١٨ تا هنگام وفات مصاحب ابوحیان بود و در کتاب البدء السافر در ترجمه ٔ ابی حیان آورده که اباحیان او را بقصیده ای مدح گفته است . او راست : الامتاع فی احکام السماع . الطالع السعید فی تاریخ الصعید و البدء السافر فی تحفةالمسافر. و همه ٔ مجموعه های او نیکو است و از موسیقی نیز آگاه بودو نظم و نثر او پسندیده است . صاحب خطط الجدیده گویدکه ادفوی بطاعون بسال ٧٤٩هَ . ق . وفات کرد و دیگری گوید بسال ٧٤٨. کتاب الطالع السعید الجامع لاسماءالفضلاء والرواة با علی الصعید که آنرا به اشارة شیخ خود ابی حیان اندلسی تألیف کرده است در مطبعةالجمالیه بسال ١٣٣٢ هَ . ق . بچاپ رسیده است . (معجم المطبوعات ).