ادرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ادرم . [ اَ رَ ] (ع ص ) برابر. هموار. جای هموار. (مؤید الفضلاء). ◄ فراخ . ◄ مرد که دندان ندارد. آنکه دندان او ریزیده باشد. آنکه دندان ندارد. (مهذب الاسماء). دندان ریزیده . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ کعب ادرم ؛ آنکه بسبب پیه و گوشت حجم [ کذا ] آن معلوم نشود. (منتهی الارب ). آنکه شتالنگ وی پنهان بود ازبسیاری گوشت . از فربهی قاب پا نمودار نشده . آنکه کعب او پوشیده باشد بگوشت . آنکه بژول وی پنهان بود از گوشت . (تاج المصادر بیهقی ). ج، دُرم . ◄ الأدرم من العراقیب ؛ الذی عظمت ابرته . (منتهی الارب ).
ادرم . [ اَ رَ ] (اِ) نمدزین بود. (نسخه ای از لغت نامه ٔ اسدی ). نمدزین بود یعنی یرمه . (نسخه ای از لغت نامه ٔ اسدی ). نمدزین و آنرا آدرم و ادرمه نیز گویند. (جهانگیری ). نمدزین و تکلتوی اسب . (برهان قاطع): جَدیّة کغَنیّة؛ ادرم زین و پالان . (منتهی الارب ) : که تنگ و ادرم دارد و مرد بدسلب است ؟ بسرش بار فضول است و نیز وسواسا. ابوالعباس یا دقیقی . ◄ زینی که نمدزین او دو نیم بود : میان زینش پالان کرده دردم بیک ضربت دو نیمه زد چو ادرم . نزاری قهستانی (از جهانگیری ). و بیت ذیل از اسدی دربعض فرهنگها دیده شده است . و معنی آن بر ما روشن نیست : چنان باشنه حمله کرد ادهمش که در جمله خون شد خوی از ادرمش . و رجوع به آدرم و ادرام و ادرامکش و ادرمکش شود.
ادرم . [ اَ رَ ] (اِخ ) نام جائی است .