ادران
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ادران . [ اِ ] (ع مص ) چرکین گردیدن . ◄ چرکین کردن . شوخگن گردانیدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ چریدن شتران علف ریزه ٔ خشک را.
ادران . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ دَرَن .
ادران . [ ] (اِخ ) ابن اشک پدر شاپور اشکانی ... و اردوان را در سیرالملوک آذروان نوشتست، آفدم، یعنی آخر و نسب او چنین گوید: آذروان بن بوداسف بن اشه بن ولداروان بن اشه بن اسفان . (مجمل التواریخ والقصص ص ٣٢). و ظاهراً این کلمه محرف اردوان است .