ادرام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ادرام . [ اَ ] (اِ) ادرمکش را گویند و آن درفشی است که نمدزین و تکلتو را بدان دوزند. (برهان قاطع). درفشی که نمدزین به آن دوزند و در تحفه آدرم بمد و حذف الف دوم آورده، نمدمال را گویند. (شعوری ). ادرم کش بود و آن درفشی است که ادرمه را بدان بدوزند. (جهانگیری ).
ادرام . [ اِ ] (ع مص ) ادرام صبی ؛ جُنبان شدن دندان شیر کودک و لغ شدن تا بجایش دندان دیگر برآید. ◄ ادرام ارض ؛ برآوردن زمین دَرْماء را. ◄ ادرام فصیل ؛ جذعه یا ثنی شدن گرفتن شتربچه و آن در سال پنجم و ششم باشد.