ادخار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ادخار. [ اِ ] (ع مص ) خرد کردن . ◄ خوار گردانیدن .
ادخار. [ اِدْ دِ ] (ع مص ) اِذّخار.ذخیره کردن . ذخیره نهادن . اندوختن . جمع کردن . یخنی نهادن . انبار کردن . پس انداز کردن . نهان کردن چیزی : حلاوت عاجل او را از کسب خیرات و ادخار حسنات بازدارد. (کلیله و دمنه ). ◄ برگزیدن .