اد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اد. [ اِ ] (اِخ ) شهریست به هلند دارای سی هزار تن سکنه .
اد. [ -َدْ] (ضمیر) -َد. در آخر صورت مفرد امر آید و افاده ٔ مفرد مغایب حال و استقبال کند: رود، کند، آید، شود.
اد. [ اُ ] (اِخ ) ژان . کشیش فرانسوی متولد به ری (١٦٠١ - ١٦٨٠م .).وی مؤسس جمعیت ادیست ها و برادر مزری مورخ بود.