اخیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ) [ ع. ] (ص.) پسین، بازپسین، آخری.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ) [ ع. ] (ص.) پسین، بازپسین، آخری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اخیر. [ اَ ی َ ] (ع ن تف ) به . خیر. بهتر: هو اخیرُ منک، بمعنی هو خیر منک است ؛ یعنی او از تو به است و در آن معنی تفضیل نیست .
اخیر. [ اَ ] (ع ص ) پسین . (مؤیدالفضلاء).بازپسین . واپسین . آخر. آخِری . مقابل اوّل و مقدم .
مترادف و متضاد واژهدان
آخری، آخرین، بازپسین، پسین، تازه، جدید (متضاد: آغازین، اول)
فرهنگ طیفی واژهدان
آخرین، تازهترین، جدیدترین، متأخر، ماقبل سابقالذکر، مذکور، مقدم
واژگان فارسی سره واژهدان
واپسینه، واپسین، گذشته، کنونی، فرجامین، فرجامی، تازه، پسین، پایانی