اخلال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اخلال .[ اِ ] (ع مص ) خلل آوردن . خلل و رخنه کردن . خلل رسانیدن . (مؤید الفضلاء). زیان رسانیدن : اخلال در معنی . اخلال بمقصود. اِخلال به وزن : تاء دوست و داشت و گوشت و دال جمع و امثال آن نزد قدماء اخلال در وزن نکند. ♦ اخلال بنظم کردن ؛ بر هم زدن نظم . ♦ اخلال در امری ؛ کارشکنی . ♦ اخلال کردن در کاری ؛ در امری خلل وارد کردن . ♦ اخلال کننده ؛ مخل . موجب خلل در کارها. ◄ درویش کردن . ◄ دست بداشتن . (تاج المصادر بیهقی ). رها کردن . بگذاشتن . ◄ خلال بار آوردن خرما. خلال آوردن نخل . (منتهی الارب ). ◄ تباه بار آوردن خرما. ◄ علف شیرین چریدن شتر. ◄ چرانیدن شتران را در علف شیرین . (منتهی الارب ). در شیرین گیاه چرانیدن اشتر. (تاج المصادر بیهقی ). گیاه شیرین دادن شتر را. ◄ بردن چیزی را. ◄ ربودن چیزی را. ◄ محتاج شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). ◄ حاجتمند گردانیدن . (منتهی الارب ). محتاج کردن . (مؤید الفضلاء). ◄ وفا نکردن . (منتهی الارب ). ◄ یکی از عیوب بلاغت است، چنانکه گوئی «زود به از دیر بسیار است »؛ یعنی کم و زود به از دیر بسیار است . و مانند این بیت ناصرخسرو: زن بدخو را مانی که مرا با تو سازگاری نه صوابست و نه بیزاری . یعنی زن بدخو و گران کابین را مانی ... و مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: اخلال، بکسر همزه نزد اهل معانی آنست که لفظ از اصل مقصود ناقص و برای افهام معنی وافی نباشد، مانند این شعر: والعیش خیر فی ظلا- ل النّوک ممّن عاش کداً. نوک بمعنی حمق و کد یعنی رنج بردن و اصل مقصود آنست که زندگانی بناز و نعمت در زیر سایه ٔ حماقت و ابلهی نیکوتر از زندگانی مقرون به رنج و محنت در زیر سایه ٔ خرد و دانش باشد. و الفاظ در این بیت برای درک مقصود غیروافی است چنانچه در مطول در بحث ایجازو اطناب بیان کرده و این نوع را در علم معانی اخلال نام نهاده اند. ◄ اخلال والی به ثغور؛ اندک کردن لشکر را در مرزها. (منتهی الارب ). ◄ اخلال بمکان ؛ غائب شدن از جائی و گذاشتن آن را. (منتهی الارب ). گذاشتن مردم جای را.
اخلال . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ خِل ّ. دوستان .