اخلاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اخلاف . [ اِ ] (ع مص ) بوی گرفتن دهان چنانکه از روزه . بوی دهن متغیر شدن . بوی دهن بگردیدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بوی دهن برگرداندن . (زوزنی ). ◄ خلیفه شدن : اخلف ربه فی اهله خلافةً؛ خلیفه شد بر آنها. (کذا فی منتهی الارب ). (ظاهراً خلف مجرد بدون همزه ٔ افعال صحیح باشد بقرینه ٔ آنکه مصدر را خلافة آورده است ). ◄ آب برکشیدن . (زوزنی ). اخلاف وعد؛ دروغ کردن وعده . خلف وَعد. وعده خلاف کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). گفتن و نکردن وعده را : بسمت خذلان و اخلاف وعد و تکذیب قول مبالاتی نکرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ وعده خلاف یافتن کسی را؛ خلاف یافتن وعده ٔ او را. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ اخلاف ثوب ؛ نیکو کردن وسط کهنه ٔ جامه را. ◄ رفتن چیزی از کسی، پس بجای آن چیز دیگر گرفتن : اخلف فلان لنفسه . ◄ جفت شدن فحل بناقه بار دیگر چون آبستن نشود از بار نخستین . ◄ بدل گرفتن از چیزی . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بدل دادن مال . بدل بازدادن از مال و فرزند. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ برگردانیدن به خلف . ◄ برگردیدن مزه و بوی شیر و طعام . ◄ دست بردن بشمشیر تا برکشد. (منتهی الارب ). دست بشمشیر زدن از بهر کشیدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ اخلاف نجوم ؛ باران نیاوردن ستارگان . ◄ اخلاف نبات ؛ خلفه برآوردن گیاه، و آن برگیست که بعد برگ اول برآید در تابستان . ◄ اخلاف طائر؛ پر برآوردن مرغ بعد پر اول . ◄ اخلاف غلام ؛ بخواب دیدن رسیدن کودک . ◄ اخلاف دواء؛ ضعیف گردانیدن دوا کسی را. ◄ اخلف اﷲ علیک ؛ ردّ کند خدا بسوی تو رفته های ترا. ◄ اخلف عن البعیر؛ بگردانید حقب را نزدیک خصیه، چون حقب او به ثیل رسیده بول او را حبس کند.
اخلاف . [ اَ ] (ع ص، اِ) ج ِ خَلَف . جانشینان . بازماندگان . پس ماندگان . اعقاب . بازپسینان . پس روان . از پس چیزی آیندگان . ج ِ خَلَف بفتحتین باشد، بمعنی فرزند صالح که بعد موت پدر خود بصلاحیت مانده باشد. و جمع خَلْف بفتح خاء و سکون لام، بمعنی فرزند غیرصالح خُلوف می آید بضمتین و گاهی اخلاف نیز می آید. (غیاث اللغات از منتخب و شمسی و شروح نصاب ) : ملوک آل سامان و اولاد و اخلاف ایشانرا بدست آورد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ ج ِ خَلْف . فرزندان غیرصالح . (غیاث ). ◄ ج ِ خِلف . سرهای پستان شتر ماده .