اخلاط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اخلاط. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ خِلط. (دهار). ♦ اخلاط اربعه ؛ هر چهار مزاج بدن . گشنهای چهارگانه . دم و بلغم و مرتان یعنی مرةالصفراء و مرةالسوداء. رجوع به خلط شود. ◄ اخلاط قوم ؛ کسانی که از قوم نباشند و درآن گروه مداخلت کنند. ◄ گروههای مختلفه .گروه هر جنس مردم بهم آمیخته . و واحد آن نیامده است . ♦ اخلاط لزجه ؛ مایعها که چسبند. ◄ داروهای خوشبو. (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
اخلاط. [ اِ ] (ع مص ) اخلاط فرس ؛ کوتاهی کردن اسب در رفتار. ◄ اخلاطِ فحل ؛ آمیزش کردن او با ماده . ◄ اخلاط جمّال فحل را؛ به آمیزش داشتن شتربان شتر نر را. ◄ جهد کردن . (آنندراج ). ◄ سوگند خوردن . ◄ تر گردانیدن . (آنندراج ). به سه معنی اخیر، مصحف اِحلاط است .
اخلاط. [ اَ ] (اِخ ) مصحف خلاط، نام شهری به ارمینیه . (منتهی الارب ). در کنار دریاچه ٔ وان و آنرا از اقلیم پنجم محسوب میداشتند. (مجمل التواریخ والقصص ص ٤٨٠). اخلاط، شهرکیست از ارمینیه خرّم و بانعمت و مردم و خواسته و بازرگانان بسیار و از وی زیلوهای قالی و غیره و شلواربند و چوب بسیار خیزد. (حدودالعالم ). و رجوع به ذیل جامعالتواریخ رشیدی ص ١٩١ و حبط ج ١ ص ١٦٩، ٤٠٧، ٤٠٨، ٤٣٢ و حبط ج ٢ ص ١٨٤، ١٩٨، ٣٤٨ و روضات الجنات ص ٢٥٨ شود.