اخفاء
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اخفاء. [ اِ ] (ع مص ) پوشیده داشتن . پنهان داشتن . نهان کردن . پوشیده کردن . نهان داشتن . پنهان کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). پوشیدن . پوشانیدن . نهفتن . ◄ آشکار کردن . (تاج المصادر بیهقی )(زوزنی ) (از اضداد است ). ◄ نهان گردیدن .پوشیده گردیدن . ◄ (اصطلاح تجوید) هرگاه تنوین و نون ساکن بیکی از حروف پانزده گانه ٔ ذیل برسد اخفا واجب است : ت، ث، ج، د، ذ، ز، س، ش، ص، ض، ط، ظ، ف، ق، ک . اخفاء در لغت پوشاندن باشد. و در اصطلاح قاریان گویائی حرف بصفتی است که بین اظهار و ادغام و از تشدید عاری باشد به ابقاء غنه در حرف اول . و فرقی که با ادغام دارد آنست که اخفاء بین اظهار و ادغام است و به اینکه اخفاء حرف نزد غیر خود میباشد نه در غیر خود بخلاف ادغام . بدانکه واجب است اظهار در نون ساکنه و تنوین در قرب حروف حلق مانند مَن آمَن، و جایزاست ادغام نزد حروف یَرمَلون مانند مِن وال . و قلب کردن بمیم نزد حرف واحد و آن باء موحده است، مانند: من بَعدِ. و اخفاء در باقی حروف . چنانچه در دقائق محکمه و اتقان بیان شده است . (کشاف اصطلاحات الفنون ).