اخطی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اخطی . [ اَ ] (اِخ ) در ترمذ امیری بود ظالم اخطی نام، چندان آه آبستن متظلمان بدین دودآهنگ دخانی آسمان برآمد که ملایکه بوکیل داری دعوات مظلومان برخاستند. روزی جشنی ساخته بود و آب آتش رنگ نوش میکرد، ناگاه قدری از آن در حلق او جست و در گلوی او گرفت، و هم از راه آب به آتش رفت . شهاب الدین ادیب صابر گوید: روز می خوردن بدوزخ رفتی ای اخطی ز بزم صدهزاران آفرین بر روز می خوردنْت باد تا تو رفتی عالمی از رفتن تو زنده شد گرچه اهل لعنتی رحمت بر این مردنْت باد. (لباب الالباب عوفی ج ٢ ص ١٢٣).
اخطی . [ اَ ] (ص نسبی ) شهریست منسوب بخوبان . (؟). (مؤید الفضلاء).منسوب به اخط که قومی است حسن خیز. (غیاث اللغات ).