اخطار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اخطار. [ اِ ] (ع مص ) در خطر افکندن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). خود را در تهلکه انداختن . ◄ یاد دهانیدن کسی را بعد فراموشی .یاد آوردن امری کسی را بعد فراموشی . ◄ بدل گذرانیدن چیزی . بدل بگذرانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بلند قدر و منزلت گردانیدن کسی را: اخطره اﷲ. ◄ خود را گرد گردانیدن برای حریف، پس برآمدن برای جنگ با وی . ◄ گرو بستن . ◄ اخطار مال ؛ مال را بگرو در میان نهادن . ◄ اخطار فلان فلان را؛ هم قدر و هم منزلت کسی گردیدن . ◄ اخطار کردن ؛ اعلام کردن .
اخطار.[ اَ ] (ع اِ) ج ِ خِطر. ◄ ج ِ خَطَر. بلاها. تهلکه ها. امور عظیمه : در اخطار نفس خویش در مقاحم حتوف و اعتراض شهادت در ملاحم حروب و معارض اسنه و سیوف بسلامت برآمد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). آندو گفتندش نصیحت در سمر که مکن ز اخطار خود را بیخبر. مولوی . باقیات الصالحات آمد کریم رسته از صد آفت و اخطار و بیم . مولوی . بر عزم مصر باصفهان رفتم و از آنجا بر راه آذربیجان بعد از اخطاری که مشاهده کردم . (جهانگشای جوینی ).