اخص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ خَ صّ) [ ع. ] (ص تف.)خاص تر، گزیده تر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ خَ صّ) [ ع. ] (ص تف.)خاص تر، گزیده تر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اخص . [ اَ خ َص ص ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از خص و خصوص . خاص تر. (غیاث ). مخصوص تر. ویژه تر. گزیده تر. ◄ کلی که نسبت به کلی دیگری دارای مصادیق کمتری باشد. امری که مندرج در تحت یک کلی باشد. مقابل اعم ّ. ♦ اخص ّالخواص ؛ خاص ترین خاصان : محقق کردند و متفق شدند که حسن مازندرانی که اخص ّالخواص علاءالدین بود... (جهانگشای جوینی ). ♦ بالاخص ؛ بویژه . مخصوصاً.
واژگان فارسی سره واژهدان
ویژهتر، بویژه