اخریان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اخریان . [ اَ ] (اِ) آخریان . قماش . سلعة. جهاز. (ربنجنی ). متاع . کالا. کاله . بضاعت . کالای برگزیده .رخت . مبیع. و آن کالای خرید و فروخت است . (مجمل اللغة): التدلیس ؛ عیب اخریان بر خریدار بپوشانیدن . (زوزنی ). الغیض ؛ کم شدن بهاء اخریان . (مجمل اللغة) (صراح ). الابضاع ؛ اخریان دادن . (زوزنی ). و عامّه ٔ مردم معاملت آنرا خوانند و شناسند که اخریانی بأخریانی بود و نیکنامی را و شکر را عوض ندانند. (دانشنامه ٔ علائی ). چون میدهی مرا تو عطاهای به گزین جز به گزین چه آرمت از اخریان شکر. کمال الدین اسمعیل . و این کلمه بصورت آخریان هم آمده است : دزد اگر با چراغ روی آرد به گزیند ز کوشک آخریان . و رجوع به آخریان شود.