اختراع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) آفریدن، ایجاد کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) آفریدن، ایجاد کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اختراع . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) شکافتن . خَرق . خرع . بریدن .(تاج المصادر بیهقی ). ◄ وابریدن کسی را از قومی یا از چیزی . ◄ آفریدن . (مؤید الفضلاء). نو بیرون آوردن . (منتهی الارب ). نو کاری کردن .(زوزنی ). ◄ از خود انشاء کردن . چیزی نو انگیختن . (مؤید الفضلاء). ایجاد کردن . پیدا کردن . پیدا کردن چیزی بماده و مدت، مقابل ابداع که پیدا کردن چیز است بی ماده و مدت : در وصف این حال قصائد غرّا و معانی عذرا اختراع و اقتراح کردند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٨). احتیاج مادر اختراع است . ◄ از نو سخن گفتن . ◄ اختراع دابه ؛ ستور را چندی بسواری دیگری دادن و سپس بازستدن . ◄ خیانت کردن کسی را. ◄ گرفتن مال کسی را. ◄ هلاک کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ سخن دروغ فرابافتن . (آنندراج ) . ◄ مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: اختراع، معنی آن ضمن معنی ابداع در حرف باء گذشت و در اثناء شرح و تفسیر لفظ تکوین نیز در باب اختراع بسط مقال داده شود. ان شأاﷲ تعالی . و مخترع در اصطلاح عروضیان بحریست و در ضمن بیان معنی لفظ متقارب نیز در این خصوص گفتگو بمیان خواهد آمد. ♦ اختراع کردن ؛ از خود درآوردن . بافتن . ساختن .
مترادف و متضاد واژهدان
آفرینش، ابتکار، ابداع، نوآوری دروغپردازی، شایعهسازی
واژگان فارسی سره واژهدان
نوسازی، نوساخته، نوآوری، نوآفرینی، نو آوری، نخست سازی، پدیده، برساخته، آفرینش