اختتام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) به پایان بردن، تمام کردن.<BR>۲- (اِمص.) پایان، ختم، آخرکار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) به پایان بردن، تمام کردن. ۲- (اِمص.) پایان، ختم، آخرکار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اختتام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بپایان بردن . آخر کردن ِ کاری . فرجامیدن . ختم کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (مؤید الفضلاء). مقابل افتتاح . ◄ (اِ) پایان . ختم . آخر کار. (مؤید الفضلاء).
مترادف و متضاد واژهدان
آخر، انتها، پایان، تمام، ختم، فرجام، نهایت، نهایت (متضاد: آغاز، ابتدا)
فرهنگ طیفی واژهدان
بهپایان رساندن وصال، ورود، حصول، انجام، اتمام، موفقیت انقضا، انقراض، بهپایان رسیدن
واژگان فارسی سره واژهدان
فرجام، پایان