احوالپرسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. پُ) [ ع - فا. ] (حامص.) پرسش از چگونگی وضع و کار و بار کسی، پژوهش و سوال از صحت و بیماری کسی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. پُ) [ ع - فا. ] (حامص.) پرسش از چگونگی وضع و کار و بار کسی، پژوهش و سوال از صحت و بیماری کسی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احوال پرسی . [ اَح ْ پ ُ ] (حامص مرکب ) پژوهش و سؤال از صحت و بیماری کسی . استفسار و پرسش از حالت و چگونگی و تندرستی و عافیت و بیماری و مرض و کار و بار. عیادت مریض . ♦ احوال پرسی کردن ؛ احوال گرفتن . استفسار از حال کسی .
واژگان فارسی سره واژهدان
پرسه کردن، پرسه
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی