احناق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احناق . [ اِ ] (ع مص )بخشم آوردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ کینه ور شدن . (زوزنی ). سخت کینه گرفتن . ◄ احناق زرع ؛ از غلاف برآمدن و منتشر شدن خازهای خوشه ٔ زراعت . ◄ باریک کوهان و میان شدن . (تاج المصادر بیهقی ). باریک شدن کوهان شتر. ◄ احناق حمار؛ باریک شدن و لاغر و نزار شدن خر اولاغ از بسیاری گشنی : احنق الحمار. ◄ اِحناق صُلب ؛ چسبیدن پشت بشکم و همچنین است : اِحناق سنام .