احمدبیک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احمدبیک . [ اَ م َ ب َ ] (اِخ ) دوقه کین زاده . متوفی در اواسط دولت سلطان سلیمان .او راست دیوانی بترکی . رجوع به دوقه کین زاده شود.
احمدبیک . [ اَ م َ ب َ ] (اِخ ) ابن علاءالدوله ذوالقدر که از جانب پدر با برادر مهتر خویش کورشرخ (؟). بسرداری سپاهی که بخونخواهی ساروقبیلان بحرب محمدبیک استاجلو مأمور گردید و در ظاهر قلعه آمد جنگی سخت بوقوع پیوست و هر دو برادر کشته شدند. رجوع بحبط ج ٢ ص ٣٤٨ شود.
احمدبیک . [ اَ م َ ب َ ] (اِخ ) یکی از متأخرین شعرای ایران از مردم اصفهان . او بهندوستان رحلت کردو پس از چند سال که در بنگاله اقامت گزید بشاهجهان آباد رفت و بخدمت شاه جهان پیوست و این بیت از اوست : از جنبش نسیم سحرگاه لاله ها بر یکدگر زدند چو مستان پیاله ها. (قاموس الاعلام ).