احزاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احزاب . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ حِزب . گروهها. فوجها: در مدت مقام او بجرجان از احزاب و اصحاب او ظلم بسیار رفته بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). و نکایتی قوی به اصحاب و احزاب او رسانیدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ♦ احزاب الرجل ؛ لشکر مرد و یاران او که با او متفق باشند. ◄ (اِخ ) گروههای کفار که متفق شده بجنگ رسول اﷲ صلی اﷲ علیه و آله آمده بودند. ◄ قوم ثمود و غیر آنان که خدای تعالی ایشان را هلاک کرد.
احزاب . [ اَ ] (اِخ ) ابن اسید المقری . نام ابورهم سباعی است . رجوع به ابورهم احزاب بن اسید... شود.
احزاب . [ اَ ] (اِخ ) ابن اسید الظهری .ابورهم . تابعی است . رجوع به ابورهم احزاب ... شود.