احرنجام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احرنجام . [ اِ رِ ] (ع مص ) احرنجام ابِل ؛ بر هم افتادن شتران در بازگشتن . اِحرنجام القوم ؛ بر هم افتادن جماعت . ◄ انبوهی کردن . اجتماع . ازدحام . ◄ اراده ٔ کاری کرده بازایستادن از آن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احرنجام . [ اِ رِ ] (ع مص ) احرنجام ابِل ؛ بر هم افتادن شتران در بازگشتن . اِحرنجام القوم ؛ بر هم افتادن جماعت . ◄ انبوهی کردن . اجتماع . ازدحام . ◄ اراده ٔ کاری کرده بازایستادن از آن .