فرهنگ لغت

احرامی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

احرامی . [ اِ ] (ص نسبی، اِ) در تداول فارسی، قسمی سجّاده از پنبه با نقشهای کبود بر زمینه ٔ سپید. گستردنی خرد و غالباً با زمینه ٔ سپید و گلهای آبی که چون سجّاده بر آن نماز گزارند. جانماز. مُصَلّی ̍. ◄ چادر نادوخته که حاجیان پوشند : محرم کوی تو تا هر روز گردد آفتاب از دو صبحش آسمان سامان احرامی کند. تأثیر.

معنی احرامی | فرهنگ لغت