فرهنگ لغت

احتفاف

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

احتفاف . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بهم پیوستن موی را پس سر. ◄ فرمان دادن زن را تا مویش به رشته، پس سر بندد. (منتهی الارب ). ◄ موی از روی خود برکندن زن . (زوزنی ). بند انداختن . حَف ّ. برهنه و ساده کردن زن روی را از موی برای زینت . (منتهی الارب ). ◄ خوردن آنچه در دیگ باشد از طعام . ◄ بریدن گیاه از زمین . ◄ طواف کردن و گرداگرد برآمدن . (منتهی الارب ). احاطه کردن . دوره کردن .

معنی احتفاف | فرهنگ لغت