احتریز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احتریز. [ اِ ت ِ ] (از ع، مص ) ممال احتراز : گر تیغ میزنی سپر اینک وجود من عیار مدّعی کند از کشتن احتریز. سعدی . ز دشمن بهر حال کن احتریز. سعدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احتریز. [ اِ ت ِ ] (از ع، مص ) ممال احتراز : گر تیغ میزنی سپر اینک وجود من عیار مدّعی کند از کشتن احتریز. سعدی . ز دشمن بهر حال کن احتریز. سعدی .