احترام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احترام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) حرمت داشتن . (زوزنی ) (منتهی الارب ) (تاج المصادر). بزرگ داشتن . بزرگ داشت . پاس . توقیر. حرمت : او را به اکرام و احترام تمام به هرات آوردند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). پدر او را از هرات بحضرت آوردند و بنظر احترام ملاحظه فرمودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ♦ احترام کردن ؛ حرمت کردن . توقیر. بزرگ داشتن : مخالف چو از شعبگی (؟) یافت نام چو اهل حجازش کنند احترام . ملاطغرا.