احبار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احبار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ حِبر و حَبر. دانایان . (غیاث ). دانشمندان : پدر او از اخیار عباد و احبار عُبّاد و اقطاب زهّاد بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ علمای یهود. ◄ مدادها . ◄ نشانها. ◄ صورتها. ♦ سوره ٔ احبار ؛ سوره ٔ مائده . (غریبین ابوعبید هروی ). ♦ کعب الاحبار ؛ و آن غلط است و صحیح آن کعب الحبر باشد واو یکی از علمای تابعین است که از یهود بود و مسلمانی گرفت . (منتهی الارب ).
احبار. [ اِ ] (ع مص ) نشان گذاشتن . ◄ بسیارنبات گردیدن زمین . ◄ شاد کردن . (منتهی الارب ).