احاله
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ لَ) [ ع. احالة ]<BR>۱- (مص م.) حواله کردن، واگذاشتن کار یا امری به عهدة دیگری.<BR>۲- (مص ل.) از حالی به حال دیگر گشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ لَ) [ ع. احاله ] ۱- (مص م.) حواله کردن، واگذاشتن کار یا امری به عهده دیگری. ۲- (مص ل.) از حالی به حال دیگر گشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احالة. [ اِ ل َ ] (ع مص ) تمام کردن سال . ◄ مسلمان شدن . ◄ خداوند شتران نازاینده گردیدن که باردار نمیشوند از گشن یافتن . (منتهی الارب ). خداوند شتران ستاغ شدن . (تاج المصادر). ◄ بحال دیگر یا بجای دیگر گشتن . ◄ گشتن سال بر چیزی . ◄ سال گشت گردیدن . ◄ مقیم شدن یک سال بجائی . (تاج المصادر). ◄ رسیدن بیکسال . یکساله شدن . ◄ برات دادن . حواله دادن . ◄ ضعیف شمردن . ◄ ریختن (آب بر چیزی ) . ریختن تاریکی شب بر عالم . ◄ آب از دلو ریختن . (تاج المصادر). ◄ اَحال َ علیه بالسوط؛ پیش آمد بر وی بتازیانه . ◄ برجستن (بر پشت ستور) . بر پشت ستور جستن . (تاج المصادر). ◄ گذشتن سالها بر خانه . ◄ محال گفتن . (تاج المصادر). ◄ آبستن نشدن (ناقه ) بعد از گشن دادن . ◄ حَولاء گردانیدن چشم . ◄ محول کردن . ◄ حیله کردن . (غیاث ). چاره ساختن . مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: احاله، عندالحکماء عبارة عن تغییر الشی ٔ فی الکیفیات کالتسخین و التبرید و یلزمها الاستحالة، کالتسخن و التبرد. و قدیقال علی مایعم ذلک و تغییر صورة الشی ٔ ای حقیقته و جوهره المسمی بالتکوین و الافساد. و یلزمها الکون و الفساد. و هذا المعنی هو المراد بالاحالة الواقعة فی تعریف الغاذیة. کذا فی شرح حکمة العین فی مبحث النفس النباتیة. ♦ احاله کردن ؛ ارجاع کردن . حواله دادن . حوالت کردن .
مترادف و متضاد واژهدان
ارجاع، انتقال، محول، واگذار چارهسازی، حیله