احاطه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ طِ) [ ع. احاطة ] (مص م.)<BR>۱- گرداگرد چیزی را گرفتن.<BR>۲- فهمیدن و فراگرفتن به طور کامل و تمام.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ طِ) [ ع. احاطه ] (مص م.) ۱- گرداگرد چیزی را گرفتن. ۲- فهمیدن و فراگرفتن به طور کامل و تمام.
مترادف و متضاد واژهدان
تبحر، تسلط، مهارت، وقوف محاصره
فرهنگ طیفی واژهدان
حلقه زدن، حصارکشی، خطکشی به دور چیزی، دیوارکشی، محوطهسازی، تعیین حدود، مرزبندی محوطه، صحن، محل توقیف، بازداشت تحدید محاصره، حمله دیوار پیرامون، محیط
واژگان فارسی سره واژهدان
گرد برآمدن، فراگیری، فراگرفتن، دربرگرفتن، پیرامونگیری