اجزاء
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ جزء و جزو؛ پارهها، بهرهها.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ جزء و جزو؛ پارهها، بهرهها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اجزاء. [ اِ ] (ع مص ) اجزاء سکین ؛دسته کردن کارد را. (منتهی الارب ). کارد را دسته کردن . (تاج المصادر). ◄ اَجزی کذا عن کذا؛ نائب غیر و کافی کسی شد. (منتهی الارب ). کفایت کردن . (تاج المصادر). ◄ بی نیاز کردن از... (منتهی الارب ) (زوزنی ). ◄ بی نیاز شدن . (منتهی الارب ). بسنده بودن . (تاج المصادر). بس شدن . (وطواط). ◄ بسنده کنانیدن : اَجزَاء الابل بالرطب عن الماء؛ بسنده کنانید شتران را از آب بعلف . (منتهی الارب ). ◄ دختر زادن (زن ) . (تاج المصادر) (منتهی الارب ). ◄ اجزاء الخاتم فی الاصبع؛ داخل کردن انگشتری در انگشت . (منتهی الارب ). ◄ پیچیده گیاه شدن چراگاه . ◄ حق گذاردن . مکافات کردن از چیزی . (منتهی الارب ). جزا دادن . ◄ جزو جزو کردن . (وطواط). ◄ جزیه دادن .
واژگان فارسی سره واژهدان
ریزهها، خردهها، پارهها، بخشها، اندمها
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی