اجرام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اجرام . [ اِ ] (ع مص ) گناه کردن . اِجترام . (منتهی الارب ). جرم کردن . (زوزنی ). ◄ گناه جستن : اجرم َ علیه ؛ گناه جست بر وی و جنایت نهاد و کذلک اجرم الیه . ◄ بزرگ و کلان گردیدن . ◄ صاف شدن گونه : اجرم لَونه . ◄ اَجرَم الدم ُ به ؛ چسبید خون به وی . ◄ صاف شدن آواز. (منتهی الارب ).
اجرام . [ اَ ] (ع اِ) متاع و ادوات شبان . (منتهی الارب ).
اجرام . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ جِرْم . تن ها. اجسام (و اکثر استعمال اجرام در لطیف است و اجسام درکثیف ) : چون از وصول او خبر یافتند شادمان گشتند و حیاتی تازه و عیشی نو بمکان او در اجرام و اجسام ایشان ظاهر شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). اکثر اطلاق این لفظ بر کواکب و جواهرات و احجار کنند و بر اجسام حیوانی و نباتی روا ندارند مگر بندرت در اجسام ادویه و اعضا. (غیاث اللغات ). و گاه اجرام گویند مطلق، و از آن اجرام فلکی و ستارگان خواهند : برافروز آذری ایدون که تیغش بگذرد از بون فروغش از بر گردون کند اجرام را اخگر. دقیقی . مگو زین سان ازیرا کاین صنایع شد از تأثیر اجرام و طبایع. ناصرخسرو. هم از نفس و هم از عقل و ز اجرام ز چار و سه که اول برده ام نام . ناصرخسرو. ◄ ج ِ جُرْم . گناهان : در این نزدیکی قوریلتای خواهد بود، تفحص اجرام و آثام ایشان بحضور خویشان و امرا تقدیم افتد. (جهانگشای جوینی ).