اجبار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ) [ ع. ] (مص م.)به زور واداشتن به کاری.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ) [ ع. ] (مص م.)به زور واداشتن به کاری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اجبار. [ اِ ] (ع مص ) جبر. بستم بر کاری داشتن . (زوزنی ) (منتهی الارب ). بستم بر سر کاری داشتن . (تاج المصادر). ◄ بمذهب جبر منسوب کردن . (منتهی الارب ). نسبت کردن با مذهب جبر. (تاج المصادر). ◄ اکراه . مقابل اختیار.
مترادف و متضاد واژهدان
اضطرار، اکراه، الزام، جبر، زور، قسر، کره (متضاد: اختیار)
فرهنگ طیفی واژهدان
اضطرار، اکراه، ضرورت، ناچاری، ناعلاجی، جبر، فقدان انتخاب اعمال نظر، اعمالنفوذ، تحمیل، الزام، تلقین، حق وتو قانون طبیعت، بلایای طبیعی، فورسماژور [مایه هلاک] اجبار اخلاقی، آمپاس، وظیفه اخاذی، تهدید اجبار منفی، بازداشت تحریم، مجازات، سختگیری آیات آسمانی آش کشک خاله ظلم، ستم، زور، بیعدالتی، غصب
واژگان فارسی سره واژهدان
واداشتن، واداشت، واداری، ناگریزی، ناچاری، فرچپانی، زور کردن، زور، بایستگی